عزیزی بنام خانم شیدا در یکی از کامنتهاشون مطلبی را اظهار کردند که جا داشت مواردی را ذکر کنیم و از سایر خوانندگان نیز درخواست کنیم پاسخ ما به این عزیز را تکمیل تر کنند یا اگر نقدی دارند اونو بیان کنن
نه اونقد که چادر بپوشم
خودشم اینو نمیخواد چون میدونه اذیت میشم
ولی خب قبلا سهل انگاری هایی داشتم که حالا حواسم بهشون هست
چون اون طاقت نداره حس دیدن موها ، دستها ، و... من رو با دیگران شریک بشه!
حس جالبیه!

پاسخ: سلام
از اینکه به این حس جالب در مورد حجاب (حس شریک نشدن بیگانگان در دیدن جمال ظاهری شما) رسیدید خوشحالیم
اصولا در یک رابطه عاشقانه سالم
همچنانچه یک زن دوست دارد مرد محبوبش به کسی غیر او عشق نورزد و در ارتباط با زنان نامحرم و نگاه خویش ؛ حد و حدود را نگه دارد
بطورطبیعی ناموس پروری و غیرت نیز در وجود جنس مذکر به ودیعه گذاشته شده است او برای معشوقش حریمی قرار می دهد و هر دست بیگانه ای که به این حریم تجاوز کند باعث درگیری خواهد شد یکی از لوازم وجود این حریم اینست که جنس مرد دوست دارد که زن محبوبش را در هیئت یا پوشش و رفتاری نبیند که بیگانگان را بسوی خود جلب کند و درصد شکستن این حریم را بالا ببرد
حال اگر این رابطه عاشقانه بدلایلی از راه سلامت و طبیعت خود منحرف شد چه از طریق تبلیغهای رسانه ای و چه قرار گرفتن در یک محیط و فرهنگ خاص
این حریم ها و حرمت ها شکسته می شوند
زن و مرد بعنوان همسر همدیگر از پوشش ها ؛ رفتارها ؛ نگاه ها ؛ ارتباطات همدیگر با جنس مخالف ابراز نارضایتی نمیکنن
چرا که فکر می کنن زندگی امروزی و مدرنیته چنین ایجاب می کند که اگر می خواهید راحت باشید برای همدیگر حریم نسازید و آزادی بهم بدهید
بر این اساس ازدواج باز برسمیت شناخته می شود که در آن زن و مرد ازدواج رسمی می کنن و در عین حال هر کدام می توانن با جنس مخالفی که دوست داشتند رابطه نزدیک ایجاد کنند
بر این اساس زن و شوهر در مجالس مختلط شرکت می کنن و هر کدام می تواند با فرد دیگر هم آغوشی داشته باشد
و سایر موارد

اما چند نقطه در مورد حجاب
سعی کنید حجاب را نه به خاطر عشق زمینی تون بپذیرید
بلکه بالاتر
حجاب را به دید عشق آسمانی بنگرید
معشوقی که به همه بندگانش عاشقه
اوست که میان زن و مرد الفت برقرار می کند ؛ اوست که لذت عشق زمینی را به دلها می چشاند
این طرز تفکر سبب می شود تا خدایی خدا هست
ما دست از حجاب توام با عفاف ؛ که یک حکمت الهی در آن نهفته است دست برنداریم

دومین نقطه ای که پرداختن به آن خالی از لطف نیست
بحث در مورد حجاب از نوع چادری است
درسته برای حفظ حجاب ؛ الزامی به استفاده از چادر نیست
ولی اینکه چادر بعنوان یک پوشش کامل باعث اذیت می شود جای بحث است
انسان دوگونه بر سختیها غالب می شود
یکی از طریق عادت
یعنی کاری که در اوایل سخت می نمود با عادت کردن به آن ؛ سختی کار از بین می رود
دومی
نوع نگاه و جهان بینی او به سختیها و اذیتهاست
مثال می زنم
کسی به چادر بعنوان یک پوشش اضافی نگاه می کند
و کسی به چادر بعنوان ارثیه حضرت زهرا (سلام الله علیها) نگاه می کند
کدامیک در پوشیدن چادر اذیت کمتری می بینند
مثال دیگر
عزیزی می گفت از شنیدن صدای گریه بچه اعصابم بهم می خورد
از وقتی فهمیدم گریه کودک نوعی مناجات با خداست ؛ دیگر صدای بچه اذیتم نمی کند
ببینید نوع نگرش به صدای گریه کودک ؛ چقدر قدرت تحمل او را بالا برد
مثال دیگر
مردی از سرکوفت زدن همسرش به عارفی شکایت برد
عارف گفت چرا با این دید نگاه نمی کنی که تو در برابر هر صبری که در مقابل اذیت های او می کنی ؛ به کمال معنوی نزدیکتر می شوی
ادامه گفتگو با شیدا خانوم
شیدا خانوم جواب دادند
فکر نمیکردم نظرم جای بحث داشته باشه!
من خیلی ازاد بزرگ شدم
یعنی تو حرف زدن در حد متعارف و کلا هرچه بیشتر اجتماعی شدن و سر زبون داشتن تشویق شدم همیشه
دیگه فرقی نداشته که طرفم محرم باشه یا نا محرم!
الانم اصلا خجالتی نیستم خدارو شکر
و البته میشه گفت جز دسته ادم های سر زبون دار هم هستم!
البته گفتم که این حرف زدن در حد متعارف هست!
نه اینکه مثلا همونجوری که با پسر خالم حرف میزنم با فروشنده مغازه هم بزنم!
اما خب این راحت حرف زدنم با همه یکم عشقمو اذیت میکنه!
اون خودش تا حد امکان با هیچ مونثی حرف نمیزنه!
ولی من مدلمه!
تا حالا نخواسته که اینجوری نباشم
ولی میفهمم که اذیت میشه
و از طرفی میدونم اگه بخوام این زفتارمم تغییر بدم دیگه واقعا احساس میکنم ازادیمو ازم گرفته و ازش زده میشم!
خودشم اینو میدونه که هیچی نمیگه!
نه دلم میخواد ازش زده بشم نه دلم میخواد اذیت بشه!
دچار یه تناقض شدم در درون خودم!
و نمیدونم با کدومش کنار بیام!
من ازادیمو نمیتونم از دست بدم
یعنی اگه از دست بدمش یا قیدشو بزنم دیگه من نیستم!
سلام
ممنون که بما دوباره سرزدیفرمودید:فکر نمیکردم نظرم جای بحث داشته باشه!
در پاسخ باید گفت نظر شما ؛ دغدغه بعضی از دختران و پسران نیز هست بهمین خاطر بهانه ای برای ما شد تا بیشتر و مفصل تر به این مورد بپردازیم
از طرفی شما را فردی معقول یافتیم که زود از کوره در نمی رود و صمیمانه در یک بحث دوستانه شرکت می کند
امروزه در کشور ما در بیشتر موارد بر خلاف ادبیات کهن ما
عشق بصورت سطحی تعریف می شود از طرفی عاشق کسی می شویم و از طرفی نمی خواهیم رابطه عشقی ؛ ما را محدود و یا برای ما گرفتاری ایجاد کند
بهمین خاطر است که عشق ورزی در اینترنت و پیامک ها مقبولیت بیشتری پیدا می کند چراکه نه از خوابمان می زند ؛ نه دردی را متوجه ما می کند و نه اینکه برای نامه نگاری نیاز به چالش کشیدن مغز است چرا که جملات عشقی ؛ به وفور در دسترس هستند
ولی همینکه این عشق ؛ وسیله وصل شد و قدم در دنیای واقعیت ها گذاشته شد نیاز عشقت نیاز تو می شود درد و غصه عشقت ؛ درد و غصه تو می شود وصد البته شادی او شادی تو می شود در اینجاست که محدویتها به سراغ تو می آیند
و تو در مقابلت ترازویی می بینی که در یک کفه آن جمله((من خودم را دوست دارم)) و در کفه دیگر ((من تو را دوست دارم)) سنگینی می کنن و رفتارت با این ترازو سنجیده می شود
در اینجاست که جمله هایی که دو عاشق بهم می نویسن به چالش کشیده می شود
جمله من به خاطر تو می میرم !!!
جمله بدون تو هرگز !!!
و توجیهی بهتر از این نمی یابند که اگر او عاشق من بود باید به خاطر من ؛ اینکار رو نمی کرد یا می کرد
بهمین خاطر است که آمار طلاق رفته رفته رو به ازدیاد است چراکه دو نفری که زمانی که فکر می کردند عاشق هم هستند حالا از دادگاه مطالبه حقوق هم می کن
چه باید کرد
آیا من محکوم هستم به خاطر عشقم از لذت زندگی محروم بمانم
باید گفت نه
و باید گفت انسان موجودیست عجیب
انسان می تواند لذت ها را جایگزین هم کند
بهمین خاطر است که گفتیم که نوع نگرش و جهان بینی ما باید تغییر کند
مثال می زنم
مادر خیلی گرسنه است ولی نان را به دخترش می دهد تا او گرسنه نباشد دختر با هر گازی که با ولع به نان می زند لذتی را بر وجود مادر تزریق می کند که مادر این لذت را بر لذت خوردن ترجیح می دهد
پدر در هوای سرد زمستانی ؛ شبکاری می کند و دیر هنگام وقتی به خانه بر می گردد و خانواده خود را در زیر لحاف گرم در خواب ناز می بیند لذتی بر وجودش می آید که او را برای تلاش بیشتر؛ شارژ می کند
اگر این لذت ها معنی نداشت
دیگر ایثار معنی پیدا نمی کرد
دیگر جان نثاری معنی پیدا نمی کرد
دیگر از خود گذشتگی معنی پیدا نمی کرد
و البته باید گفت همه اینجوری نیستن چرا که این نوع جهان بینی را در خود ایجاد نکرده اند در این موقع هست که می گویند چشمها را باید شست و ...
شیدا خانوم پاسخ دادند
یعنی همه دنیای ما ادما رو طرز فکرمون میسازه
همون جمله معروف مصداق این بحثه که میگه یکی زیبایی گل رو میبینه یکی زشتی خار رو!
اما در مورد حجاب خیلی نکات اجتماعی دیگه هم دخیل میشه در این تصمیم
من موضع گیری خاصی ندارم!
از طرفی حرف شما هم منطقیه
ولی خانواده خیلی تاثیر گزاره
دوستای ادم
هم دانشگاهی هاش
جو شهرشون
که صد در صد یه شهری مثل سنندج 180 درجه فرق داره با یه شهری مثل قم
سنندج خیلی حجاب هایی که تو قم رایجه اصلا بر نمیداره!
این دوتا شهرو چون دیدم تفاوتاشو مثال زدم و...
حجاب صرفا به طرز فکر نیست
اما باز هم بیشترش رو طرز فکر حل میکنه که عوض کردن همون یه چیز تو ذهن جوونا کار بسیار مشکلیه
به نظرم اول باید رو معنویات جوونا کار بشه هر چیزی جز حجاب
کم کم که قوی شد و مهم شد براش یه سری چیزا بیای از حجاب حرف بزنی
الان انقد گفتن خواهرم حجابت ادم دیگه تا این جمله و امثالهم رو میبینه موضع میگیره!
پاسخ ما:
حرف شما کاملا درسته
ابتدا باید روح ایمان را در میان جامعه بالا برد و بعد فلسفه حجاب و پوشش مناسب را تشریح کرد ؛ اونوقت جامعه آمادگی بیشتر برای رعایت حجاب را پیدا می کنند
ولی نباید از یاد برد همچنانچه محیط (دوستان ؛ هم دانشگاهیان و جو شهر) بر ما اثر می کند
ما هم می توانیم بر محیط اثرگذار باشیم و یک محیط سالم انسانی پرورش دهیم ؛
فهمیدن سخن دیگران