جوانکی را دیدم که به سبک فلان مجله می گوید
من کمبود محبت دارم
و کسی را می خواهم که به من محبت
کند و باز به سبک همان می گفت:
کسی مرا درک نکرده , کسی مرا
درک نمی کند ...
خندیدم در حالی که در درونم طوفانی بود.
آرام گفتم:
برادر تو هنوز ظرفیت خودت را درک نکرده ای
تو خودت را درک نکرده ای ؛ وگرنه محتاج درک دیگران نبودی
و گفتم:
کسی که با این همه محبت از خدا ؛ کمبود محبت
دارد
کسی که محبت خدا او را پر نکرده ؛ دیگر محبت چه کسی او را
سرشار می کند؟!
تو که دریای محبت را احساس نکرده ای با قطره
های با منت آلوده این زن و فرزند و پدر و مادر چه می کنی ؟ ! (کتاب صراط ص
120 استاد علی صفایی)

نقل
شده جوان فقیری عاشق دختر پادشاه شده بود تا جاییکه این عشق سوزناک او را
بسوی مرگ می کشاند (میان کلام در مجله خانواده داستان جوانی را خوندم که
عاشق بازیگر زن کره ای ؛ بانو سوسانو شده بود و مادرش را وادار میکرد که به
خواستگاری او در کره جنوبی بروند ؛ امان از این عشقها)
مادر
جوان که دستی دستی مرگ پسرش را می دید با جستجوی بسیار به خانه وزیر راه می
یابد و طرح مشکل می کند
وزیر پیشنهاد می کند که چون پادشاه به
افراد زاهد ارادتی خاص دارد
پسر را بگو مدتی را در بالای کوهی
به عبادت بپردازد تا من پادشاه را راضی کنم که بدیدار او بیاید و بعد به
پسر یاد داد که بعد از اشاره من ؛ تو به سخن آی و دختر پادشاه را از او
بخواه
مدتی گذشت و وزیر در کنار پادشاه ؛ سخن از جوان عابد و
زاهد که در بالای کوه به عبادت می پردازد به میان آورد و چنان گفت تا
اشتیاق پادشاه بدیدار جوان را برانگیخت
پادشاه با وزیر و عده
ای از بزرگان به دبدار جوان رفتند
طبق نقشه ای که وزیر کشیده
بود با اشاره به جوان فهماند که حرفهاتو بگو
ولی جوان التفاتی
نکرد
پادشاه بازگشت و وزیر پیش جوان آمد که نقشه را بهم زدی و
دختر پادشاه از دست برفت
جوان رو به وزیر کرد و گفت
من مدتی به دروغ و تظاهر عبادت حق تعالی کردم ؛ پادشاه به پای من
افتاد
اگر به صداقت عبادت حق می کردم ؛ چه ضرر می کردم
بروید که عشق حق مرا فارغم کرد
از امام صادق(علیه السلام) سوال کردند که عشق چیست و چرا عده ای دچار شدت علاقه می شوند؟ امام فرمود :دلهایی که معشوق حقیقی یعنی خدا را پیدا نمی کنند،خدا طعم عشق غیر از خودش را به آنها می چشاند.
فهمیدن سخن دیگران