هيچ چيز در جهان پايدار نيست
شهر پمپي يه شهر باستانيه كه علاوه برآثار و بناهاي تاريخي ؛ اجساد مردم نيز بصورت مجسمه هاي زنده در خانه ها و گذر گاهها بجاي مانده است
مردم پمپي جشنهاي متعددي را براي خود تدارك مي ديدند
در طي روز غذا كمتر مي خوردند ولي در پايان آن يكدفعه به غذاهاي پرچرب و گوناگون روي مي آوردند

و زنها و مردان مرفه آن به خوش گذراني و بي بند وباري مشغول مي شدند
كوه آتشفشاني شروع به فعاليت مي كند و گازهاي آتشفشاني در اسرع وقت مردم را خفه مي كند و خاكسترهاي آتشفشاني روي شهر و اجساد را مي پوشاند تا اين شهر را دست نخورده ميراثي براي آيندگان قرار دهد
يك باستان شناس كه روي فرهنگ و طرز زندگي اين مردم كار مي كرد
جمله جالبي از زبان يكي از مردم اين شهر بيان مي كند
او مي گويد مردي كه فرصت چند ثانيه اي براي نوشتن پيدا كرده بود قبل از مرگش اين جمله را مي نويسد
هيچ چيز در جهان پايدار نيست
فهمیدن سخن دیگران